جدیدا رفتم تو کار تماشای فیلم هالیوودی.اولش که کاملا این حس بهم دست داد که خیلی خدا هستند.چون دست کارگردان ها باز است و ریزترین مسائل را هم به راحتی می تونند تو فیلمهاشون نشون بدن.اما یک مدت که گذشت دیدم نه زیادی جوگیر بودم.موضوع اکثر فیلمهاشون تکراریه.خیانت زن به شوهر یا برعکس.این چیزیه که البته متاسفانه تویه دنیا زیاد شده. اما در عین اینکه از موضوعاتش خسته شدم ولی بازی هنرپیشه هاش خیلی خوب و تاثیرگذاره.جوری که آدم مثل وقتی که یک کتاب را می خونه و چند وقت توی حس و حالش می مونه بعد از تماشای فیلم هم انگار یه مدت داری یه جای دیگه زندگی می کنی.به هر حال هدف من از تماشای این فیلمها تقویت انگلیسی بوده.حالا ببین به چه جاهایی داره کشیده می شود این برنامه.
تحمل اخلاقیات اطرافیان توی اداراه این روزا برایم به یک معضل تبدیل شده.یکی دروغگو و حسوده.یکی ذهنش به طور کامل منحرفه(بیچاره شوهرش).یکی مغرور و از خودراضی.یکی عصبی.یکی حساس و ... اما حیف که جرات نمی کنم آدرس اینجا را بهشون بدم تا بتونن کمی به خودشون بیان. خیلی دوست داشتم یکی از این همکارهای قلاچم!! وبلاگ داشتن تا از من می نوشتن.اگرچه فکر نکنم که به جز خوبی من حرفی برای گفتن داشته باشند
.
زندگی می تونه ساده ساده و یا مشکل و غیرقابل تحمل باشه.بستگی به ما داره که چقدر بخواهیم مته به خشخاش بگذاریم.عزیزکم اینکه جورابه طرف با رنگ کت و شلوار دامادیش ست نبوده دلیل نمیشه که از مراسم لذت نبرد.آدما هر چه کمتر دقیق و حساس باشند خوشحالتر هستن![]()
شب خوش..................................
ـ اینکه کارمندهای قدیمی کلی منضبط بودن و اصلا اصلا هم مرخصی استعلاجی نمی رفتن به من مربوط نیست.من می دونم که نمی تونم به خودم فشار بیارم. چه از نظر آقای دکتر تنبلی بیاد و چه تمارض به مریضی برام مهم نیست.
ـ قابل توجه بعضی ها که میان اینجا و به خیال خودشون نظرهای حالگیری می ذارن و به هیچ وجه نمی تونن فمنیست ها را تحمل کنن : شما به جای اینکه رفتین امریکا و مثلا دارید درس می خونین باید می رفتین عربستانی افغانستانی جایی و یک ۶ تایی زن می گرفتین تا به همه ثابت کنین که تا چه حد متحجرین!!
ـ چند وقت بود که احساس می کردم که خیلی داریم خانوادگی پول خرج می کنیم.کلی در پی دلیلش بودم.اول فکر کردم که بابام بالاخره یک اختلاس حسابی کرده. ولی بعد که یک ذره کنکاش کردم دیدم نه بابای من هنوز همون حاجی سابقه! آخر سر راز ماجرا را مامانم بدین گونه فاش کرد : دلیل ثروتمند شدن ما اینه که یک نون خور از جمعمون کم شده
(منظورم به هیچ وجه کامران خان نیست(به قول خودت این به اون کامنتی که گذاشتی در))
ـ فعلا هوا بیش از حد اینجا هوا گرم بید و من دیگه نمی تونم ادامه بدم.باید زودتر برم یک جای خنک تا نمردم.تا بعد....
ـ خوب خدا رو شکر آقای خیار چنبر بالاخره رضایت داد که نمره ما رو بده و در نهایت روزی که واقعا برای من به سختی طی شد عاقبت خوبی داشت.
(اما خودمونیم هان فکر کنم TA محترم در زیر ظاهر خشنش قلب مهربونی دارد.احتمالا بعدها دلم برای خنده های مضحکش تنگ می شه
)
ـ
همواره بچه ها را به دندان مي کشند.
سختي ها را بهتر تحمل مي کنند.
بار زندگي را به دوش مي کشند،
ولي شادي، عشق و لذت به فضاي خانه مي پراکنند.
وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند.
وقتي خوشحالند گريه مي کنند.
و وقتي عصباني اند مي خندند.
براي آنچه باور دارند مي جنگند.
در مقابل بي عدالتي مي ايستند.
وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، نه نمي پذيرند.
بدون کفش نو سر مي کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند.
بدون قيد و شرط دوست مي دارند.
وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و و قتي دوستانشان پاداش مي گيرند، مي خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان مي شکند.
در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند،
با اينحال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند.
آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند که نشانتان بدهند چه قدر برايشان مهم هستيد.
قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلي موجودند مي دانند که بغل کردن و بوسيدن مي تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادي و اميد به ارمغان مي آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند
خداوند در ادامه گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد : چه عيبي ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمي داند
در ضمن در مورد این وبلاگ والا من فکر نمی کنم بشه از این ساده تر نوشت. اما در مورد رنج دیگر تا حدودی موافقم که برای دیپلم به بالاها نوشته می شود![]()
معلوم نيست اين مامان اينا چرا نظر ما را درباره خريد قالي مي پرسند، وقتي آخرش پشيزي به حرفت اهميت نمي دن؟ خوب بابا قبول شما مي خواين براي خونه خودتون قالي بخريد نه براي جهيزيه ما
، خوب پس از اول سنگين و رنگين خودتون انتخاب کنيد ديگه.
خدا به همه مامان هاي اين دوره و زمونه خصوصا از نوع شاغلش صبر جميل عطا کناااد.چقدر بچه ها اين روزا از خود راضي و پررو شدن.حالا مي گن که بچه بايد اعتماد به نفس و از اين حرفا داشته باشه ولي آخه هر چيزي هم حدي دارد ديگه.اينا فکر مي کنن که زمين و زمان نوکر دست به سينه شون هستن
يک طورايي حسابي حوصله ام از اين اتاقي که بيش از 3 ساله توش هستم سر رفته.ولي با شرايط موجود نمي تونم جامو عوض کنم.پس بايد تحمل کنم![]()
فوتبال هم که اين روزا به کل اعصاب برامون نگذاشته.خيالمون که از بابت تيم به اصطلاح ملي راحت شد
، حالا بايد بنشينيم پاي تلويزيون و باخت تيم هاي محبوبمون را که بعضا هم بر اثر داوري غير مطلوب اتفاق مي افته شاهد باشيم.به قول عادل همينه که فوتبال را خيلي زيبا کرده![]()