حالا فعلا این شعرگونه را داشته باشید:
زمانی می رسد که انسان دیگر قادر نیست بگوید: (( جبران می کنم))
چقدر خوب است که انسان قبل از رسیدن به این زمان تاسف انگیز
چیزی برای جبران کردن باقی نگذاشته باشد
-- نمی دونم چرا امشب دلم برای خیلی ها تنگ شده. این خیلی ها کسانی هستند که به دلایل مختلف نمی تونم فردا برم و ببینمشون.
-- خیلی بده که آدم از شادی یکی ناراحت و از ناراحتی اون شاد بشه.این آدم باید بره و بمیره ....
-- این تابستونی اصلا کتاب داستان نخوندم.شاید یهو بپوکم!!
-- دلم برایت کبابه.من می دونم که مامانت یک جایی اون بالاها دارد نگاهت می کنه.پس سعی کن پسر خوبی باشی همونطور که اون می خواست....
-- سهم من از این زندگی چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-- آه ای خدا که دست توانایت
بنیان نهاده عالم هستی را
بنمای روی و از دل من بستان
شوق گناه و نقش پرستی را
آه ای خدای قادر بی همتا.....