ü از اينكه زندگي آدما اينقدر به هم وابسته است متنفرم.دوست داشتم كه مي تونستم بدون اينكه با كسي كاري داشته باشم و كسي با من كاري داشته باشه براي زندگيم تصميم بگيرم.منظورم اين نيست كه ديگران براي من تعيين تكليف مي كنند يا جلوي تصميماتم را مي گيرند بلكه منظورم اينه كه خودم موقع تصميم گيري همه اش بايد به فكر تاثيرات كارام روي ديگران باشم.مي دونم اين حرفا يك جورايي خودخواهي محسوب مي شه ولي من دوست داشتم كه آدما آزاد بودند آزاد آزاد......
ü با يك ذره چرخيدن توي دنياي وب مي توني يه عالمه جوون ايراني را پيدا كني كه تنها يا با همسر و فرزند دارند توي ديار غربت از فرانسه و هلند گرفته تا كانادا و آمريكا زندگي مي كنند.آدم خداييش دلش ميگيره.اين مملكت را كي مي خواد آبادش كنه؟!! البته من واقعا بهشون حق مي دهم.شايد (و به احتمال زياد) اگر اينجا مي موندن هم كاري نمي تونستن بكنن. يعني نمي گذاشتن كه بكنن. خدا عاقبتمون را به خير بگذرونه.
ü اونقدر ماشين توليد شده كه جاده ها و اتوبان هاي بين شهري هم شدند عينه خيابون هاي داخل شهر.آدم نفسش ميگيره تا بخواد 2 روز برود خارج از شهر و هوا بخوره. ولي هواي شمال واقعا عالي بود. تونستيم يك ذره نفس بكشيم.
ü وقتي رييس اداره دولتي اينقدر آدم كثيف و بلانسبت خرابيه چه توقعي ميشه از شركتهاي خصوصي داشت.ديگه بايد حواست جمع باشه كه مبادا به گوشي همراهت زنگ بزنه.خيلي از بچه ها خطشون را عوض كردند.من نمي دونم پس اين اداره حراست چي كار دارد ميكنه؟؟؟؟؟؟؟؟
ü هفته ديگه عروسيه. خدا كنه كه خوش بگذرد.هر چي باشه از هفته بعدش خيلي بهتره.يوني دارد باز ميشه.حالا اون به كنار.امسال بعد از چند سال آبروداري دوباره دارم كنكوري ميشم.اين روزا كه جواباي كنكورهاي مختلف دارد اعلام ميشه همه اش دعا دعا ميكنم كه منم سال ديگه اسمم دربياد.اونم توي يك رشته معقول و موجه
ü توي زندگي همه اش بايد جنگيد.اصلا همينه كه به روزمرگي هاي آدم معني ميده.ولي چيزي كه مهمه اينه كه يك هدف دور براي خودت در نظر بگيري و با تمام وجود بخواي كه به اون برسي.من نتونستم اين كار رو انجام بدم.يعني نمي تونم به يه جمع بندي اساسي برسم. اينه كه فعلا دارم همه چيز را با هم پيش مي برم.خدا كنه كه بتونم بالاخره با خيال راحت يك راه مشخص را براي خودم انتخاب كنم.
ü ديروز تولد مريم بود.كلي خوش گذشت.يك عالمه عكس انداختيم و از همه مهم تر اين كه كيك خورديم.من عاشق كيكم.چند روز ديگه هم تولد فرنوشه.هوراااااااااااااااا .كيك مي خوريم هوارتااااااااااااااااااااا. اما بدي ماجرا اينه كه من اين روزا تبديل به يك آدم مفلس با مانده حساب بانكي زير صفر شدم. حالا با اين اوضاع و احوال كادو براش چي بگيرم؟!!!!
ü ساعت كاري اداره ها را مي خوان عوض كنن.دلم براي همكارا مي سوزه.اينا همه موندن كه بچه هاشون رو چي كار كنن.من نمي دونم اين وزير كشور اصلا به اين موضوع فكر كرده يا نه؟ اصلا ميدونه مادر بودن و شاغل بودن و همسربودن همه با هم يعني چي؟؟ لابد با خودش فكر مي كنه كه خوب بهتر زنها استعفا ميدن و جامعه اسلامي نفس ميكشه اما فكر اينم كرده كه با اين وضع حقوقها خانواده ها چطوري مي تونند با يك حقوق(حقوق آقايان) زندگي كنند؟! اگر هم كه بانوان بخوان با چنگ و دندون كارشون را حفظ كنند تكليف بچه ها چي ميشه. كي ديگه ميتونه به درس و مشق و باقي مسائل مربوط به اونها برسه؟؟
ü واي ي ي ي ي. چه قدر اينا با هم حرف ميزنن. منم كه يكه و تنها بايد در مركز سر و صدا بشينم و تايپ كنم.من نمي دونم پس كارا را كي انجام ميده.الان حدود 15 نفر آدم توي اين اتاق هست كه حتي يك نفرش هم كار مثبت انجام نمي دهد.همه يا دارند با هم صحبت مي كنند يا با تلفن. حالا منم كه مثلا دارم با كامپيوتر كار مي كنم و ظاهرم موجهه دارم اينارو تايپ مي كنم. نمي دونم روزي منم مي تونم به وضع كاري اداره عادت كنم يا نه؟!
ü با همه اين اوضاع و احوال بازم خدا خيلي خيلي بزرگه. وقتي به طبيعت زيباي شمال كشور نگاه مي كني احساس ميكني كه روحت دارد پرواز ميكنه. اونوقته كه يادت ميوفته كه خدا خيلي دوست داشته كه نعمت حيات را هر چند توي يك مملكت بلبشو نصيبت كرده.فقط كافيه كه اميدوار و شكرگزار باشي. يا حق....
- هميشه فكر مي كردم كه اينجايي كه من كار مي كنم اينطوريه و بقيه جاها خيلي خفن دارند كار مي كنند ولي حالا فهميدم كه اصلا هم اينطوري نيست. توي اين اداره حداكثر كار مفيد هر نفر حدود 2-3 در 7 ساعت است. با اين وجود بايد متوجه بشويم كه چرا وضع مملكت اينه! البته يادمه اون موقع كه براي كارآموزي شركت مي رفتم وضع كاري بهتر بود.
- يك چند وقتي بود كه سريال نرگس را نگاه نمي كردم.آخه حرصم دراومده بود.همه اش براي آدم خوبا اتفاقهاي بد مي افتاد.اما حالا دارد يك مقدار سير بهتري پيدا مي كند.من هميشه دوست دارم كه آخر فيلما شيرين باشه.به قولي طرفدار فيلم فارسي هستم.
- اين اواخر دچار حس رخوت شدم.در واقع بيخيال همه چيز شدم.نه به كنكور فوق فكر مي كنم و نه به خارجه! فكر مي كنم ذهنم خيلي خسته است.از جنگ هميشگي خسته شدم.خداييش بيخيالي طي كردن هم عالمي دارد.
- آقا من 100 سال به اين مامان و بابا قر مي زنم كه بريم دبي.نمي دونم چرا تا به حال نتيجه نداده.ولي احتمال مي دم كه براي سال 86 بتونم رديفش كنم.البته فعلا در حد اميدواريه.هنوز نشانه هاي مثبت چنداني از اون سو دريافت نشده.
- من اينجا بس دلم تنگ است.آقا تغيير و تحول خداييش سخته.من از اتاق خودمون منتقل شدم به 2 اتاق اون طرف تر الان دلم براي اون ور تنگيده.واي به حال ايني كه مي خواستم برم يك اداره شهر و يا كشور ديگه
- آدما با آرزوهاشون زنده هستند.اما آرزوي من چيه؟! ايني كه برم بالا بالا يا ايني كه پولدار بشم؟ البته هردوشون هم ممكنه.آره من 2 تاش را ميخواهم!!!
- اين كه تصوري كه از يك نفر داري يكهو زيرو رو بشه خيلي سخته.اما جالبيش به اينه كه آدما چه خوب مي توانند نقشهاي مختلف توي زندگيشون بازي كنند.نقشهايي كاملا متضاد!!
| گر پيش مني چو بي مني در يمني | گر در يمني چو با مني پيش مني |
| خود در غلطم که من توام يا تو مني | من با تو چنانم اي نگار يمني |
- بالاخره وقتم آزاد شد.خسته ام.احساس می کنم که یه کوه را جابه جا کردم(خدا کنه که کرده باشم.آخه هنوز نتیجه اش معلوم نیست). فعلا که در حال نقل و انتقال در اداره هستم.قراره که برم توی یه بخش دیگه.یه ذره دلهره دارم.اینم به خاطر اینه که شرایط من توی اداره به خاطر دانشجو بودن و یه سری مسائل دیگه اصلا عادی نیست.ولی به هر حال فکر می کنم که هر چی باشه بهتر از اینه که توی جای فعلی باقی بمونم.آخر رئیسمون واقعا غیرقابل تحمل شده.اگر که به خاطر اون نبود هیچ وقت برای پیشرفت و این حرفها تغییر بخش نمی دادم.
- مینا هم بالاخره دارد میره.کسانی که من می شناسمشون همه برای رفتن زیاد تلاش کردن.اما دمه آخری شک داشتن که دارن کار درستی می کنن یا نه؟! اما من از همین الان یه طورایی مشکوک بیدم...
- خونه مریم اینا خوش گذشت.هر چند که من آنقدر از صبحش بدوبدو کرده بودم که اصلا حال و حوصله رقصیدن را نداشتم.اما تماشای دیگران در حال انجام حرکات موزون هم خالی از لطف نیست...
- به نام پدر فیلم قشنگی بود اما نه در حد فیلمهای خوب حاتمی کیا.البته من کلا از طرفداران ابی نیستم
اما آژانس را دوست دارم
- دوست دارم برم یه جا و جیغ بزنم.برم یه جا که انرژی بگیرم.اما انگار فعلا قسمت نیست....