قضیه از اونجا شروع شد که من و ۲ تا از دوستام به این نتیجه رسیدیم که اندر کله استاد محترم شبکه های کامپیوتریمان چیزی به نام دوگوله وجود ندارد
و بنابراین به چاره جویی برآمدیم و تصمیم گرفتیم دست به دامن موسسات آموزشی بشیم
. اما به دلیل اینکه حدود ۱ ماه از اول سال تحصیلی میگذشت ظرفیت کلیه کلاسهای موسسه های معروف پر شده بود و ما ناچار شدیم که به یک موسسه درپیتی به نام جهش
متوسل شویم. بعد از ثبت نام به ما گفتند که هفته آینده کلاس تشکیل می شود.وقتی که روز موعود فرارسید با خودم گفتم که ضرری ندارد که تماس بگیرم و از تشکیل کلاس مطمئن بشم. تماس که گرفتم گفتند که کلاس به حد نصاب نرسیده و لذا تشکیل نخواهد شد
.من هم در حال دپرشن مفرط این خبر را به گوش دوستان رساندم.آنها گفتند بگذار برای اطمینان بیشتر دوباره زنگ بزنیم. هر کدام از آنها جداگانه تماس گرفتند و به آنها گفته شد که کلاس تشکیل می شود
.من که از تعجب شاخ درآورده بودم ولی به هر حال شادان از این موضوع به همراه بروبچز رفتیم به سوی موسسه
.اما به آنجا که رسیدیم به ما گفتند که کلاس تشکیل نمی شود و برای بازپس گیری مبلغ شهریه هم باید به دفتر اصلی مراجعه کنید
.ما هم چند تا بد و بیراه به آنها گفتیم و از آنجا خارج شدیم.بعد از چند روز که اندکی سرمان خلوت گشت به دفتر اصلی رفتیم.آنها گفتند که باید فرم پر کنید و وقتی که موافقت شد پولتان را پس می دهیم
.ما هم دوباره دست از پا دراز تر کمی غرغر کردیم و راهی دانشکده شدیم. از آن روز هر روز زنگ زدیم ولی مدام به ما گفتند که پول نداریم
. تا بالاخره حوصله مان سربرفت و امروز راهی دفتر موسسه شدیم که کمی گردن کشی کنیم
. من هم که دیگه آخر اعتماد به نفس هستم و با ماشین رفتم.دفتر موسسه کنار سینما استقلاله.منم با ماشین رفتم فاطمی و از اونجا هم وارد ولیعصر شدم.حالا نمی دونستم دیگه چی کار کنم
.اولا که کلی با محل مورد نظر فاصله داشتم و بعدش هم نمی دونستم کجا پارک کنم.بالاخره یک کوچه پیدا کردم و چپیدم توش.از اونجا پیاده راه افتادم.بارون هم میومد و زمینها هم گلی بود
.خلاصه شلوارم کلی گلی شد.بالاخره با کلی بدبختی رسیدم و با دوست بیچاره ام که اونجا کاشته شده بود رفتیم تو. حالا خانوم مسئول مالی میگه ما پول نداریم
.ما هم گفتیم میشینیم تا پولدار بشید
.اون هم گفت هر جور راحتید. ما هم گفتیم پلیس میاریم
. اون هم گفت بازم هر جور راحتید. خلاصه ره به جایی نبردیم. در نهایت گفت عصری زنگ بزنید.حالا که زنگ میزنم میگن که مسئول مالیمون نیست
. منم گفتم میخوام با مدیر عامل کذاییتون حرف بزنم اون هم گفت الان دارد با تلفن حرف میزنه یکربع دیگه بزنگ. دوباره که زنگ زدم یکی دیگه گوشی را برداشته و میگه که مدیر عاملمون نیست. من دیگه نمی دونم چی کار کنم
. پولش هم آخه کم نیست که ۸۱۰۰۰ تومنه!!!!! کاش یک نفر بود به داد من می رسید.
متن کامل این نوشته را می توانید در انگیزه: بازگشت بخوانید
امروز بالاخره وقت شد که با دوستم بریم خرید.اولش قصد داشتم که مانتو بخرم.بعد دیدم شلوار جین بخرم بهتره.آخر سر موفق نشدم چیز به درد بخوری پیدا کنم.این شد که یک روسری شالی برای مامانم خریدم که دست خالی برنگردم
.
رانندگی کردن به من حس استقلال میده
.فکر کنم این حس برای همه مخصوصا اونایی که تازه راننده شدن وجود دارد.فقط گاهی حسابی قاطی میکنم.بس که ملت از خود راضی تشریف دارند.دریغ از اینکه توی زندگیشون به عهدی راه بدن
.کلی باید خودکشی کنم تا بتونم وقتی که شلوغه توی بزرگراه لاینم را عوض کنم
.ولی رانندگی توی ترافیک هر چقدر هم که اعصاب خردی داشته باشه می ارزد به اینکه بخواهم سوار تاکسی بشم و بغل دست یک مرد گنده بک!!! بشینم یا سوار اتوبوس بشم و مقادیر متنابهی از طرفین فشرده بشم....
توی یونی با یکی از دوستان سال پایینی که اون هم فرزانگانی بوده داشتیم صحبت میکردیم. به این نتیجه رسیدیم که اکثر کسانی که در دانشگاه به جرگه متاهلین پیوسته اند فرزانگانی بوده اند
!! ولی هرچی تفکر کردیم نتونستیم دلیل قانع کننده ای برای این موضوع پیدا کنیم...(اینم یک مطلب خاله زنکی مخصوص علاقمندان)
به نظر من غیبت کردن آسان ترین و زشت ترین گناه است.هر چقدر که سعی میکنم توی اطرافیانم جا بیندازم که غیبت نکنند موفق نمیشم
.حتی گاهی خودم هم ناخواسته قاطی صحبت میشم.به طورکلی هر جا که می بینی دوتا خانم به هم رسیدن محاله که توی حرفهاشون غیبت دیگران نباشه.از این لحاظ واقعا به آقایون حسودیم میشه
.
هر آدمی توی زندگی خودش یک سری ارزشها دارد که بهشون پایبند هست. حالا این ارزشها ممکنه که از نظر خیلی از آدمای دیگه بی ارزش جلوه کنه ولی این اصلا مساله مهمی نیست.مهم اینه که خودت ارزشهایت را از ته دل باور داشته باشی.اما وای به روزی که ترکی هر چند کوچک و نازک به این باورهایت وارد بشه.اون موقع است که واقعا توی ادامه زندگیت وامیمونی...
امشب میخواهم یک کار مهم انجام بدهم.کاری که تابه حال مشابه اون را انجام ندادم.فکر کنم یه ذره هم سخت باشه.اما اگر که بتونم نتیجه بگیرم به همه اینها می ارزد.خداییش اگر که یک نفر می آمد و این حرفها را به من میزد نه تنها ناراحت نمی شدم بلکه یه طورایی خوشحال هم میشدم پس اون چرا باید ناراحت بشه؟!!!
همه ما دوست داریم که زیاد عمر کنیم.به قولی طول عمر یک نعمته.اما بعضی از ما که برای همین روزایی که داریم میگذرونیم هیچ هدفی نداریم برای چی باید بیشتر عمر کنیم؟به نظر من طول عمری خوبه که آدم مفید و موثر باشه و روزهایش با هم متفاوت.
در مورد قضیه اون cd پخش شده همه دوستان توی وبلاگهایشون نظر دادند.یه سری تبلیغش کردن و یک سری هم تقبیحش کردن.اما من با اینکه یک مقدار زیادی به خاطر این فساد موجود در مملکت ناراحت شدم اما کل قضیه برایم خیلی مسخره بود.آخه به من و تو چه که یک نفر با دوست پسرش چه کارایی میکنه.من نمی فهمم ماها که این همه در مورد این cd حرف میزنیم چه طوری خودمون را اصلا در جایگاه قضاوت میگذاریم.بهترین کار اینه که اصلا به روی خودمون هم نیاوریم که چنین چیزی توی مملکت اسلامی ما اتفاق افتاده..
But I am not wealthy,so just what you see is all I can offer you,I offer you Me