تبليغاتX
یادداشتهای دختری که دوست داشت کوچک بماند
های های های دل ای دل!
جالبه سمیرا توی وبلاگش درباره دوستای مجازیش و از جمله من نظر داده. نظرش درباره من البته خیلی هم درست نیست، که ای کاش که بود. سمیرا جون به من لطف داشته و گفته که عاقل و درسخوان هستم. شاید تا چند سال پیش منم همین فکر را درباره خودم میکردم، اما الان فکر میکنم هیچ کدوم را نیستم!!
درباره یکی دیگه از دوستاش گفته که فکر میکنه که تنها وبلاگ نویسه که زندگی را به خودش سخت نمیگیره. آره والا. من که خودم خیلی سخت میگیرم. اما چند روز که تصمیم گرفتم کلا بیخیال باشم. هر چی آدم بیشتر فکر کنه بدتر میشه! میخوام جوونی کنم و به هیچی فکر نکنم. غصه چی را میخورم من آخه؟؟ باید زودتر این درس را تموم کنم و برم یک جای بزرگتر و بهتر. اینجا برای من خوب نیست...
خدای مهربونم من را ببخش. من را ببخش که 24 سالمه اما احساس می کنم که اندازه 40 سال کارای بد کردم. چقدر دلم هوای امام رضا را کرده. پارسال این موقعها پیشش بودم. یعنی میشه که امسالم برم؟؟ روحم ناآرومه. دلم یک عالمه اشک می خواد توی حرم. مادرم باهام مهربون باش. به خدا بهت احتیاج دارم. حدود 22 روز دیگه دارم میرم خونه. دلم لحظه شماره دیدنه روی ماه خواهرمه. عجیب دلم برای آغوش بابا تنگه. خدا حفظشون کنه. اما نمیدونم با مامان برخوردم چگونه خواهد بود!؟
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 19:59 توسط فرناز |

این روزها
مدیریت هم کار سختیه ها!! مخصوصا که قدرت خاصی نداشته باشی و تنها پشتوانه ات 4 تا رای باشد. این مردهای ایرانی هم که همگی سر و ته یک کرباسند و از ریاست یک زن اصلا خوششان نمیاد. جمعه اولین جلسه عمومی ست. نمی دونم چند نفر بیان. اما امیدوارم که ریاست من را قبول کنند!
روزهای هالوینی باحال بودند. تو مسابقه کدو سوم شدیم. کلی لباسهای عجیب دیدم و کلی به خارجی ها حسودی کردم. واقعا که این دنیا را حسابی دارند حال میکنند. نمی دونم اون دنیاشون چی بشه؟! البته یک سری آدم مذهبی هم اینجا هستند که واقعا آدمهای خوبیند و همه اش در حال کمک به مردم. بچه ها من را اینجا مسخره میکنند که چقدر به کلیسا میروم. تو ایران فقط در شبهای قدر یا در مراسمهای ترحیم مسجد میرفتم. مسجد برای من جایی بود برای گریه کردن و البته تفکر راجع به مرگ و اون دنیا. اما کلیسا برای من جایی است برای خنده و دور هم جمع شدن با کانادایی ها و خارجی های دیگه. اشتباه نکنید. من به هیچ وجه نمیخوام اسلام را با مسیحیت مقایسه کنم. بلکه میخوام بگم ما کارکرد مسجد را یادمون رفته که قرار بوده چی باشه. مسجد باید مثل کلیساهای اینا جایی باشد برای اینکه مردم بیان و دور هم جمع بشوند و به دیگران کمک کنند و صد البته عبادت کنند. من دوست داشتم که مسجد محله مون پاتق من باشه. اما مگر می گذاشتند؟؟ اولا که برای خانومها بک دخمه را در نظر گرفته بودند در طبقه دوم که حالت بالکن داشت و دورش پرده بود و تو اصلا نمیتونستی بفهمی اون طرفچه خبره. بعدم که اونقدر جوانها از دین زده شدند که وقتی میری مسجد همه پیرزن هستند و به تو چپ چپ نگاه میکنند. خلاصه که اصلا دوستش نداشتم. اما اینجا همه به هم احترام میگذارند. تو فکر کن. من با حجاب میروم کلیسا و کلی اونجا راحتم. اگر یکی بگه که مسیحیه برخورد مسجدی ها باهاش چطوره؟؟ اینجا واقعا بعضی از آدمهایش خیلی خوبند. واقعا میشه که اینها بروند جهنم و بعضی از ما مسلمانهای از خدا بی خبر بریم بهشت؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 21:42 توسط فرناز |

عجول
خداوند در آیه 11 سوره اسراء میفرماید:
انسان با رغبتی که خیر خود را می جوید، چه بسا به نادانی با همان رغبت شر خود را می طلبد و انسان بسیار بی صبر و شتاب کار است.
امروز با شرمندگی تمام بعد از مدتها رفتم سراغ قرآن و سوره اسرا آمد. آیه بالا آیه عجیبیه. یک طورایی به شرایط فعلی خانواده ام میخوره.
آخه خدای مهربون چرا ماها را عجول آفریدی که خودت توی این آیه بیای اینو بگی و ما را ملامت کنی؟؟

بعدا نوشت- در خبر ها از قول سرپرست شوراي حل اختلاف خانواده آمده است: «با توجه به اينکه زنان هشتاد درصد متقاضيان طلاق را تشکيل مي‌دهند, اگر حق طلاق را به آنها بدهيم، همة مردها مجرد خواهند ماند.» فريدون اميرآبادي علت اصلي همة اختلافات خانوادگي را «توقعات نابجاي زن» دانست و تأكيد كرد: «زنان امروز حتي توانايي پختن يک تخم‌مرغ را هم ندارند و اگر حق طلاق را به آنها بدهيم هيچ مردي روز خوش نخواهد ديد.» وی صدور حکم طلاق به خاطر اعتياد مرد را «يک اصل منسوخ‌شده» دانست و گفت: در کشور چهار ميليون معتاد داريم، درصورتي‌که بسياري از اعتيادها به زندگي لطمه نمي‌زند, بهتر است زنان با اين مسئله کنار بيايند تا مردها هم بتوانند با خيال راحت اعتياد خود را ترک کنند.
واقعا متاسفم. یعنی با خوندن این سطور از شدت حرص نفسم بالا نمیاد! با عرض معذرت از آقایون خوب احتمالی موجود، این آقا مثل اینکه خوب میدونه هم جنس های خودش چه جونورهایی هستند. که اگر خانومها حق طلاق داشته باشند حاضر نیستند لحظه ای با این جونورها زندگی کنند!! واقعا که ایشون زن را مساوی با آشپز سرخونه میدونه که حالا که به زعم ایشون توانایی پختن یک تخم مرغ را هم ندارند، هیچ ارزشی ندارند. مرد معتاد هم که اصلا هیچ اشکالی ندارد که خواهر من. دنده ات نرم. از صبح تا شب باید سگ دو بزنی تا بساط ایشون مهیا بشود. آخه بهش فشار میاد بخواد ترک کنه. تازه اگر تو بخوای ترکش کنی، کی باید لهو و لعب ساقی (مواد مخدر) ایشون را فراهم کنه؟؟ یک موقع اگر بی مواد بمونه تو می تونی خودتو ببخشی آخه؟؟؟!!
من موندم با این سرپرست شورای حل اختلاف توپی که داریم، چرا بعضی از ما دخترها از ازدواج می ترسیم؟؟!


+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 22:57 توسط فرناز |

کلاف زندگی
دلم میخواد بخوابم و پاشم و همه آدمها را ببینم که خوشحال و خندونن و همه از هم راضی و هیچ کسم توی این دنیای بزرگ تنها نیست.. اما حالا بیدارم و فکرم شدید مشغوله.
اگر که بعد از یک مدت آشنایی با یکی بفهمی که نه این اونی نبوده که می خواستیش یا خانواده ات بگن که نه این به درد تو نمی خوره چی کار میکنی؟
اگر که مورد اول باشه کار به نظر راحت میاد، خوب فهمیدی که نمی خوای دیگه. اما به این راحتی هم نیست. خوب یک مدت درگیره اون رابطه بودی و طرف هم لابد می خوادت. چطوری بهش میگی؟ اصلا ممکنه که منطق بهت بگه که این بابا خوشبختت نمیکنه اما دلت هنوز پیشش باشه. خلاصه که یک کمی بیشتر از یک کمی اوضاع پیچیده میشه.
اما در مورد دوم، با خانواده ات میجنگی؟ تا چه حد؟ حتی اگر که بهت بگن که برو که دیگه نبینیمت بازم پافشاری میکنی؟؟ آخه خودت مگه چقدر مطمئنی که بتونی سفت و سخت روی حرفت وایسی؟
گاهی فکر میکنم که زندگی برای بعضی ها چقدر خوب و راحته و برای بعضی ها چقدر گره دارد. واقعا این یک زندگی عادلانه است؟؟ خدا توی اون دنیا چطوری میخواد درباره ما با این زندگی های متفاوت قضاوت کنه؟؟ خدا را شکر که من خدا نیستم!!
پ.ن.1. آخه شکمو، کی گفت صبح که از خواب پامیشی لیموناد سر بکشی. fun بود ها؟؟ حالا fun معده درد را هم بکش دیگه!
پ.ن.2. در مورد راهنمایی فیلم ترسناک هم خیلی ممنونم.

+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 20:32 توسط فرناز |

 
Blogroll Me!